یاد ایام‌

بعد از ۱۳ سال چه باحال بود که به یاد اینجا افتادم

پرسیدمت: به خنده مرا دوست داری؟! و

حس کرده ام که سر به سرم می گذاری و

با حالتی که مثل یقین هم نبود یا تردید،

ما بین شکّ و شوق و یقین، گفتی آری و

من پر شدم عجیب از احساس عاشقی

تا سوی تو دراز کنم دست یاری و

گفتم که بحث عشق وسط آمده،تو هم

باید بر این کویر پریشان بباری و

وقتی که می زنم به دلم چنگْ ، عشق را

بد نیست در کویر دلِ من بکاری و

یک کهکشان ستاره از آن سوی آسمان

با تحفه های نور برایم بیاری و

شاید به یمن چشم طرب آفرین تو

صد چشمه در کویر دلم گشت جاری و

این بیت های زرد غزل شد به یاد تو

از رنگ اضطراب و غم عشق عاری و

"ساقی" هم از تلاطم رویا گذشت و شد

درمان به دست مهر تو این زخم کاری و

صد حیف شب گذشت و سحر شد تو باز هم

گفتی مرا به دست خدا می سپاری و....

اینم به سایت اپلود عکس

http://8pic.ir/upload.php


بیانات آیت‌الله بهجت درباره زیارت امام رضا (علیه السلام) 

آیت الله بهجت (ره): «زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:

«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید، به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. 3 روز، روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

«از بعضی گریه ها ناراحت هستم»!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد. «در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: «کربلا بودم»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین -سلام الله علیهم- را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان-سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.

در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.»

 روایت آیت‌الله تهرانی از جایگاه زائران امام هشتم 


آیت الله مجتبی تهرانی (ره):روایتی از امام هشتم علیه‎السلام نقل شده که فرمودند: «إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَى وَعْدَنَا عَلَیْنَا دَیْناً کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ». ما اهل بیتی هستیم‎ که اگر وعده‎ای به کسی دادیم، آن را دِین خودمان می‎بینیم و به آن ملتزم هستیم؛ همان‎طور که پیغمبر اکرم نیز این‏گونه بود.

* وعده امام رضا(ع) به کسانی که به زیارت ایشان می‌روند

روایت دیگری از امام هشتم علیه‎السلام وارد شده که حضرت به کسانی که مزار او را زیارت کنند، وعده داده ‏اند که در حساس‎ترین موقعیت‎ها به داد ایشان برسند. ما دنیا و آخرتمان را مدیون امام هشتم علیه‎السلام هستیم. یکی از نعمت‎های بزرگ الهی برای ما این است که موفق شدیم مزار او را زیارت کنیم.

همه ما کم‏ و بیش مدیون امام رضا علیه‏السلام هستیم. با این حال، حضرت می‎فرماید: من مدیون شما هستم که آمدید مرا زیارت کردید! اما من جواب می‏دهم قربانت بروم! یا امام هشتم! چرا شما مدیون ما باشی؟! ما همه مدیون شما هستیم؛ هم در دنیا و هم در آخرت!


 کرامتی حاصل از توسل به امام رضا (علیه السلام) 
آیت الله بهجت (ره) اینگونه نقل می کنند:كار به جایى رسیده كه در ابتلائات هم حال دعا كردن نداریم. در حدود سى چهل سال پیش جوان شكسته بندى در قم نقل كرد كه روزى زن مُحَجَّبِه اى به درِ مغازه ى من آمد و اظهار داشت كه استخوان پایم از جا در رفته و مى خواهم آن را جا بیندازى، ولى در بازار نمى شود. چون مى ترسم صدایم را افراد نامحرم بشنوند، اگر اجازه مى دهى به منزل برویم.

قبول كردم و حدود سیصد تومانى را كه در دخل داشتم با خود برداشتم و درِ مغازه را بستم و به دنبال آن زن روانه شدم، تا این كه به منزل ایشان وارد شدیم. آن زن درِ خانه را از داخل بست، متوجّه شدم كه قصد دیگرى دارد، درِ خانه را هم از داخل بسته بود، و مرا نیز تهدید مى كرد كه در صورت مخالفت، به جوان هاى بیرون منزل خبر مى دهم تا به خدمتت برسند!

به او گفتم: سیصد تومان همراه دارم، بیست تومان هم در مغازه دارم، همه را به تو مى دهم، دست بردار. فایده نداشت، پیوسته اصرار مى نمود و تهدید مى كرد. از سوى دیگر، آن زن آن قدر به من نزدیك بود كه حال دعا و توسّل هم نداشتم، به گونه اى كه گویا بین من و دعا حایل و مانعى ایجاد شده بود.

سرانجام، به حسب ظاهر به خواسته ى او تن در دادم و حاضر شدم و اظهار رضایت نمودم و او را به گونه اى از خود دور كردم و براى تهیّه ى چیزى فرستادم. در این هنگام دیدم حال دعا پیدا كرده ام. فورا به امام رضا ـ علیه السّلام ـ متوسّل شدم كه اگر عنایتى نفرمایى و مرا نجات ندهى و این بلا را رفع نكنى، دست از شغلم بر مى دارم. گویا آن جوان به قصد تقرّب و قضاى حوایج مؤمنین این را از آن حضرت تقاضا كرده بوده و آن شغل هم به نظر و توجه آن حضرت بوده است. مى گوید در همین اثنا دیدم سقف دالان شكافته شد و پیرزنى از سقف به زیر آمد! فهمیدم توسّلم مستجاب شد.

بعد از این قضیّه، از كرامت و عنایت خداوند متعال به او این بود كه آتش دنیایى به آن دستش كه آن را به پاى آن زن گذاشته بود، اثر نمى كرد به گونه اى كه حتّى مى توانست ذغال گداخته را با آن دست مانند انبر بگیرد و بردارد! چه مقامات، چه كرامات، با چه ریاضات و گرفتارى ها!

در این حین زن صاحب خانه هم آمد، به پیر زن گفت: چه مى خواهى و براى چه آمده اى؟ گفت: در این همسایگى نزدیك شما وضع حمل نموده اند، آمده ام مقدارى پارچه ببرم، گفت: از كجا آمده اى؟ گفت: از درِ خانه، با این كه من دیدم از سقف خانه وارد شد!

در هر حال، آن دو با هم به گفت و گو پرداختند و من هم فرصت را غنیمت شمرده به سمت درِ منزل پا به فرار گذاشتم. زن به دنبالم آمد و گفت: كجا مى روى؟! گفتم: مى روم درِ خانه را ببندم. گفت: من در را بسته ام. گفتم: آرى! به همین دلیل كه پیرزن از آن وارد خانه شد! به سرعت به سوى در رفتم و از خانه و از دست او نجات یافتم. وقتى مطلّع شد كه فرار مى كنم، از پشت سر یك فحش به من داد و آب دهان به رویم انداخت، كه در آن حال براى من از حلوا شیرین تر بود.

آقاى یاد شده مى گوید: بعد به خدمت مرحوم آقا سیّد محمّد تقى خوانسارى ـ رحمه اللّه  ـ جریان فحش و ناسزا و آب دهان انداختن به رویم را براى ایشان نقل كردم، ایشان فرمودند: اى كاش آن فحش ها و اذیت ها را به من مى كردند، اى كاش آن آب دهان را به صورت من مى انداختند. وقتى كه آقا چنین فرمودند: حالت آرامش در من پیدا شد، ولى بعد از آن دیگر آن اذیت ها و وقایع تكرار نشد.

آقایى كه این جریان را نقل كرد اهل علم نبود، به حسب ظاهر جوانى از عوام و با ظاهری موجه  بود. در هر حال این گونه از حرام فرار كرده بود، در آن زمان كه بى دینى رواج داشت و در میان جوان ها افراد متدیّن كم پیدا مى شدند!

بعد از این قضیّه، از كرامت و عنایت خداوند متعال به او این بود كه آتش دنیایى به آن دستش كه آن را به پاى آن زن گذاشته بود، اثر نمى كرد به گونه اى كه حتّى مى توانست ذغال گداخته را با آن دست مانند انبر بگیرد و بردارد! چه مقامات، چه كرامات، با چه ریاضات و گرفتارى ها!

لامه جوادی آملی: هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

ممکن است در بین آحاد امّت کسانی باشند که به مقام رضوان راه پیدا کنند؛ چون پایان بخش سورة مبارکة فجر که فرمود: یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَهُ ارْجِعِی إلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضِیَّه (1)مخصوص ائمه (ع) نیست، شامل سائر انسانهای ملکوتی‌منش هم می‌شود. ممکن است در بین امّت کسانی باشند که دارای نفس مطمئنه و نائل به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً بشوند، امّا رضا نخواهند بود! آنها جزء امّت‌اند، ولی امام رضا (ع) واسطه است که چنین افرادی در بین امّت به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً راه پیدا می کنند.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است.

وجود مبارک امام هشتم (ع) وقتی وارد سرزمین مرو و خراسان شد؛ آنروز مسئلة رسمی خراسان، مسئله امامت،‌ رهبری، خلافت و مانند آن بود. عدّه ای بر این پندار باطل بودند که رهبر را باید مردم انتخاب بکنند! امامت انتخابی است و سقیفة بنی ساعده هم شاهد آنها بود. عباسیّه بر این پندار بودند،‌ بنی العباس فکرشان این بود که رهبری انتخابی است!

وجود مبارک امام از آنها سئوال کرد: مسئله رسمی خراسان کنونی چیست؟ عرض کردند: مسئله ولایت و رهبری است که عدّه ای باورشان این است که رهبر را مردم باید انتخاب بکنند. آنگاه وجود مبارک امام رضا (ع) طبق نقل مرحوم کُلینی (رض) فرمود: من امامت و رهبری را تشریح کنم تا معلوم بشود که امامت انتخابی نیست.

آنگاه مطلبی را فرمود که بخشی از آن معارف و مطالب به این مضمون در کافی ضبط شده است؛ اَلإمامُ واحِدُ دَهرِهِ لا یُدانِیهِ اَحَدْ وَ هُوَ بِحِیثتُ النَّجمْ مِنْ یَدِ المُتَناوِلینْ، إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ (2) فرمود: امام آن انسان کاملی است که در عصر خود، در روی زمین دوّمی ندارد. او مثل اعلای لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است،‌ او مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است. مگر مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء همتا دارد؟ وقتی همتا نداشت، در دسترس فکر دیگری نیست که دیگری او را بشناسد!

از باب تشبیه معقول به محسوس چنین فرمود: همانطوری که ستاره‌های آسمان در دسترس بشر عادی نیست، اوج مقام امامت و رهبری هم در دست بشر عادی نیست. همانطوری که با دست نمی شود ستارة آسمان را گرفت، با فکر بشر عادی هم نمی شود خلیفة الله را و امام معصوم را شناخت! إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ کجا عقل مردم می تواند امام را بشناسد، تا او را در سقیفه اختیار بکند، انتخاب بکند! امام را جز امام آفرین احدی نمی شناسد؛‌ او می‌شناسد، او می‌پروراند، او نصب می‌کند و مانند آن. إینَ العُقُولُ مِنْ هذا و إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟

ای اهل عالم بدونید :

ای اهل عالم بدونید :

 مهدیِ زهرا (روحی و نفسی فداه) زِ پشت پردۀ غیبت به ما نظر دارد.

 ولی نعمت ، مولا ، صاحب ، سرور و آقامون خیلی غریب و تنهاست

 و گناه های ما قلب نازنین و مهربونش رو میرنجونه و

    در این دورانی که به خاطر بی لیاقتیِ خودمون از توفیقِ کسبِ فیضِ مستقیم از محضر

    ولی نعمتمون محرومیم ، وظیفۀ ما و تـوقع صاحبمون از ما اینه کـه مطیع محضِ نائب

    بر حقش یعنی امام خامنه ای(مدظله) باشیم و

   وقتــی انشاالله حضرت بقیة الله (ارواحنافداه) ظهــور میکنند اول از همه از میزان تبعیت و

   اطاعتِ ما از نائبشون از ما سئوال میکنند .

 "خدا نکنه که شرمندۀ مهدیِ فاطمه بشیم"

سفارش آیت اللَّه حاج ملاعلى به نماز شب

عالم بزرگوار آیت اللَّه سید حسن صدر کاظمینى صاحب تأسیس الشیعه مى‏فرمودند:
در زمانى که در سامرا مشغول تحصیل در محضر مرحوم میرزاى شیرازى بودم، اوقاتى که مرحوم خلد مکان یگانه عصر آیت اللَّه آقاى حاج ملاعلى فرزند مرحوم حاج میرزا خلیل تهرانى مشرّف به زیارت
عسکریین‏علیهم السلام مى‏شد در منزل من ورود مى‏فرمود. تا آنکه به رسم همیشه یک وقتى از نجف اشرف وارد منزل من شد. هنگامى که شب شد و موقع تهجد فرا رسید، یک وقت بیدار شدم، دیدم مرا
صدا مى‏کند که برخیز، نماز شب بخوان.
من از روى شوخى گفتم: سر شب مطالعه کردم که اهم از نماز شب است. حالا باید استراحت کنم.
گفت: به این نیت برخیز و مشغول نماز شب شو، که در فرداى قیامت که جمعیت نماز شب خوان‏ها در عقب سر جدت حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام روانه شدند و حضرت پیشرو آنان گردید که قائد الغر
المحجلین است، تو در عدد آن جمعیت یک نفر افزوده نمایى.
پس برخاستیم، وضو گرفتیم آنگاه فرمود: خوب است در سرداب مطهر مشرف شویم و در آنجا به تهجد مشغول شویم، گفتم: بسیار خوب است.
جناب حاجى ملاعلى از جلو و من از عقب ایشان روانه شدیم تا به در صحن مقدس رسیدم. در را باز نمودیم، وارد صحن شدیم تا رسیدیم به پله‏هایى که باید از آن پایین رفت و در سرداب مقدس وارد شد.
همین که به ابتداى پله‏ها رسیدیم، یک مرتبه در آن شب ظلمانى دیدیم در ته پله‏ها متصل به درگاه سرداب، به قدر یک قامت انسان یک پارچه نور ایستاده است و دیگر شمایل مبارک در وسط نور نمایان
نیست و نور مانع از دیدن آن گردیده است.
مرحوم حاج ملاعلى که جلو بود، روبه من کرد و گفت: مى‏بینى؟ گفتم: بلى. پس به همان حال باقى ماندیم و از جاى خود حرکت ننمودیم و آن نور مقدس نیز در محل خود باقى بود و ما ناظر به آن، تا مقدار
ده دقیقه تقریباً گذشت. سپس منتقل به درون سرداب شد و ما هم از پله‏ها پایین رفتیم. وقتى وارد سرداب شدیم دیگر به چشم من چیزى نیامد. اما به چشم حاجى آخوند مریى بود یا نه؟ العلم عنداللَّه.
(۳۹(
اى خوب رخ که پرده نشینى و بى حجاب
اى صد هزار جلوه‏گر و باز در نقاب
اى آفتاب نیمه شب اى ماه نیم روز
اى نجم دور بین که نه ماهى نه آفتاب
آیا شود که نیم نظر سوى ما کنى
تا پر گشوده کوچ نماییم از این قباب (۴۰)
_______________________________________
۳۹) توجهات حضرت ولى عصرعلیه السلام به علما: ص۶۰.
۴۰) حضرت امام خمینى )ره(.

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

 

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

 

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

 

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

 

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

 

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

 

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

 

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

 

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

 

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

 

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد                                                                                            مولانا

او همیشه هست

درسهایی از ســورهء حـــمد...

در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است كه با توجه و عمل به هركدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیكی به پروردگار قرار می‌گیرد:

1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مى‏كند.

2- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مى‏كند كه مربوب و مملوك است و خودخواهى و غرور را كنار مى‏گذارد.

3- با كلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏كند.

4- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مى‏داند.

5- با «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مى‏شود.

6- با گفتن «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏كند.

7- با «إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.

8- از «أَنْعَمْتَ» مى‏فهمد كه نعمت‏ها به دست اوست.

9- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏كند.

10- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏كند.

11- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.

 

+ از دوستانِ عزیزم که همیشه به من لطف دارند؛ بابتِ اینکه نتوانستم در این چند روز، محبتهایشان را جبران کنم، عذرخواهی می کنم.

+ این روزها زیاد به این نکته فکر می کنم که خیلی چیزها در این دنیا ، مقطعی هستند نه قطعی! نظیر درد ، عشق ، دوستی ، خاطرات ، خوبی ، بدی و ... و حتی خانواده! که برای انسان، بی نهایت عزیز و با ارزش است.. 

تنها تفاوتِ این موارد در زمانشان است؛ مقطعِ زمانیِ هر کدام ، به فراخورِ حالِ ما ، می تواند متفاوت باشد! گاه طولانی ، گاه اندک ! گاهی سالها ، در چَشم به هم زدنی برایمان تمام می شود و گاهی دقیقه هایی حکمِ سالیانی دراز را، برایمان پیدا می کنند!

یگانه اتفاقی که در زندگیِ تمامِ ما انسانها؛ قطعی و همیشگی است ، حضور و وجودِ "خــــداوند" است! چه آن زمان که به یادش هستیم و دوستش داریم و عاشقانه صدایش می زنیم ؛ چه آن زمان که از سَر نیاز ،او را می خوانیم و به یادش می افتیم و چه آن زمان که فراموشش کنیم.

به یاد من باش

 

ادامه نوشته

اقراء باسم ربك الذي خلق

راه تقرب خدا در اسلام (( تعقل )) است نه (( تعبد ))‌ و عابد نا آگاه بي دانش  بی خرد  دستگاه خراس است كه چرخ چرخ مي خورد و از جاي خود تكان نمي خورد !!!

قران كتاب خواندن و انديشيدن و فهميدن و روشن شدن و راه يافتن و برخاستن و عمل كردناست اما مومنين همه مشغول اند تا با ذكر و دعا و توسل و احيانا نذر و اطعام و امور خيريه فردي به (( آزادي خود از آتش دوزخ برسند )) و پس از مردن رستگار شوند  قران كتابي است كه با نام خدا آغاز مي شود و با نام مردم به پايان مي يابد !

كتابي آسماني است اما بر خلاف آنچه مومنين امروزي مي پندارند و بي ايمانان امروز قياس  مي كنند بيشتر توجهش به طبيعت است و زندگي و آگاهي و عزت و قدرت و پيشرفت و كمال و جهاد ! كتابي كه نام بيش از هفتاد سوره اش از مسائل انساني گرفته شده و بيش از سي سوره اش از پديده هايمادي و تنها دو سوره اش از عبادت ! آنهم حج و نماز !

باخدا باش

 

یکی از مشایخ حکایت می کرد: در بیابانی به گله گوسفندان رسیدم. شبان گله را دیدم به نماز ایستاده و گرگی در میان گله می گردید و گوسفندان از او احتراز نمی کردند و او نیز آسیبی به گوسفندان نمی رسانید. تعجب کردم و توقف نمودم تا شبان از نماز فارغ شد. به او گفتم میان گرگ و گوسفندان از کی صلح برقرار شده است؟ گفت: از وقتی که من با خدای خود صلح کرده ام خدای من گرگ را با گوسفندان من صلح داده است. گفتم مرا وصیتی کن گفت تو با خدا باش تا خدا هم با تو باشد.

سخنان مقام معظم رهبری در مورد ازدواج

 
 
 
این كه می‌گوئیم 14 سكه مهریه بیشتر نباشد، نه برای این است كه 14 سكه بیشتر اشكالی ایجاد می‌كند نه، 14 هزار سكه هم‌باشد ازدواج اشكالی ندارد، فرقی ندارد، اما این برای این است كه جنبه معنوی ازدواج غلبه پیدا كندبر جنبه مادی.
رهبر معظم انقلاب در یكی از گفت‌وگوها پس از عقد یك زوج، توصیه‌های جالبی را در خصوص ازدواج دارند.

جهان نوشت:

بسیاری از دختران و پسران جوان مایلند كه خطبه عقد آنان توسط رهبر انقلاب خوانده شود.

مقام معظم رهبری با شرایط خاصی دختران و پسران را به عقد یكدیگر در می‌آورند كه یكی از این شرایط، مهریه معین است.

البته ایشان پس از جاری كردن خطبه عقد به بیان علل نوع نگاه خویش در این زمینه می‌پردازند و با بیانی شیرین توصیه‌های بسیار مهمی به زوج جوان برای استحكام خانواده مطرح می‌كنند.

ایشان در یكی از این گفت‌وگوها پس از مراسم عقد اینطور درباره مهریه و ازدواج مناسب توصیه كرده‌اند كه اگر بخواهید زندگی، زندگی خوبی باشد باید آن را از تشریفات و زوائد زندگی خالی كنید.

این كه می‌گوئیم 14 سكه مهریه بیشتر نباشد، نه برای این است كه 14 سكه بیشتر اشكالی ایجاد می‌كند نه، 14 هزار سكه هم‌باشد ازدواج اشكالی ندارد، فرقی ندارد، اما این برای این است كه جنبه معنوی ازدواج غلبه پیدا كندبر جنبه مادی.

اصل قضیه محبت است، دختر ها و پسرها این را بدانند. این محبتی كه خدا در دل شما قرار می‌دهد، این را حفظ كنید، نگهدارید و به بركت محبت این بوستان خانواده را سرسبز كنید.

المرأة ریحانه، زن ریحانه است با گل چگونه رفتار می كنید؟ مرد در چشم زن مظهر اعتماد، نكته اتكاست محبت خود را به او در این قالب ترسیم می‌كند.

خیلی از مردها هستند كه زن‌هایشان؛ آنها را اهل بهشت می‌كنند و یا زن‌هایی هستند كه مردهایشان آنها را اهل بهشت می‌كنند.

بعضی‌ها هم به عكس است، پناه بر خدا.

باید مراقب باشید، مواظب باشید، یكدیگر را كمك كنید برای رفتن راه خدا و انشاء الله عمل به احكام الهی.

احترام به دیگران

یک ناخدای تحصیلکرده و یک خدمه پیر بیسواد در یک کشتی با هم کار میکردند. پیرمرد هر شب به کابین ناخدا می رفت و به حرفهای او گوش می داد. یک روز ناخدا از پیرمرد پرسید: آیا درس زمین شناسی خوانده است؟ پیرمرد پاسخ داد: نه. ناخدا گفت: پس تو یک چهارم عمر خود را از دست داده ای. پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاق خود می رفت با خودش به این فکر می کرد که ناخدا فرد تحصیلکرده ایست و حتماً چیزی که در مورد آن صحبت می کند واقعیست. پس من یک چهارم عمرم را از دست داده ام...
شب بعد ناخدا از او پرسید: در مورد علم هواشناسی چیزی می دانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو نیمی از عمر خود را از دست داده ای.
پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همان افکار به اتاق برای خواب رفت.
شب بعد باز ناخدا پرسید: آیا در مورد علم دریا شناسی چیزی میدانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو سه چهارم عمر خود را از دست داده ای.
پیرمرد آن شب را نیز ناراحت به اتاق خود برگشت. ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید: در مورد علم شناشناسی در آب های متلاطم چیزی می دانی؟
ناخدا: نه! شناشناسی؟
پیرمرد: بله. پس تو تمام عمر خود را از دست داده ای، چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است. خداحافظ.
اکثر اوقات ما انسانها همانند ناخدا هستیم و مردم اطرافمان را آن پیرمرد می دانیم. به تحصیلات، شغل، مقام، دانسته ها و تجربیات خود می بالیم و فکر می کنیم دیگر به مشکلی بر نخواهیم خورد. در حالی که روزی ممکن است قایق ما هم به صخره برخورد کند و فقط علم شناشناسی به دادمان برسد.
دیگران را کوچک نشماریم

...

در نيويورک، بروکلين، در ضيافت شامى که مربوط به جمع‌آورى کمک مالى براى مدرسه مربوط به بچه‌هاى داراى ناتوانى ذهنى بود، پدر يکى از اين بچه‌ها نطقى کرد که هرگز براى شنوندگان آن فراموش نمى‌شود... او با گريه گفت: هرچيزى که خدا مى‌آفريند کامل است. اما بچه من «شايا» نمى‌تونه چيزهايى رو بفهمه که بقيه بچه‌ها مى‌تونند. بچه من نمى‌تونه چهره‌ها و چيزهايى رو که ديده مثل بقيه بچه‌ها بياد بياره. کمال خدا در مورد شايا کجاست؟!  افرادى که در جمع بودند شوکه و اندوهگين شدند ... پدر شايا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامى که خدا بچه‌اى شبيه شايا را به دنيا مى‌آورد، کمال اون بچه رو در روشى مى‌گذارد که ديگران با اون رفتار مى‌کنند.
و سپس داستان زير را درباره شايا گفت:
يک روز که شايا و من در پارکى قدم مى‌زديم تعدادى بچه را ديديم که بيسبال بازى مى‌کردند. شايا پرسيد: بابا به نظرت اونا منو بازى ميدن...؟! من مى‌دونستم که شايا بازى بلد نيست و احتمالاً بچه‌ها اونو تو تيمشون نمى‌خوان، اما فهميدم که اگه پسرم براى بازى پذيرفته بشه، حس يکى بودن با اون بچه‌ها مى‌کنه. پس به يکى از بچه‌ها نزديک شدم و پرسيدم: آيا شايا مى‌تونه بازى کنه؟! اون بچه به هم تيمى‌هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولى جوابى نگرفت و خودش گفت: ما ٦ امتياز عقب هستيم و بازى در ٩ راند است. فکر مى‌کنم اون بتونه در تيم ما باشه و ما تلاش مى‌کنيم اونو در راند ٩ بازى بديم....
درنهايت تعجب، چوب بيسبال رو به شايا دادند! همه مى‌دونستند که اين غير ممکنه زيرا شايا حتى بلد نبود که چطورى چوب رو بگيره! اما همين‌که شايا براى زدن ضربه رفت، توپ‌گير چند قدمى نزديک شد تا توپ رو خيلى آروم بيندازه که شايا حداقل بتونه ضربه آرومى بزنه... اولين توپ که پرتاب شد، شايا ناشيانه زد و از دست داد! يکى از هم تيمى‌هاى شايا نزديک شد و دوتايى چوب رو گرفتند و روبروى پرتاب‌کن ايستادند. توپ‌گير دوباره چند قدمى جلو آمد و آروم توپ رو انداخت. شايا و هم تيميش ضربه آرومى زدند و توپ نزديک توپگير افتاد. توپ‌گير توپ رو برداشت و مى‌تونست به اولين نفر تيمش بده و شايا بايد بيرون مى‌رفت و بازى تمام مى‌شد... اما به‌جاى اين کار، اون توپ رو جايى دور از نفر اول تيمش انداخت و همه داد زدند: شايا، برو به خط اول، برو به خط اول! تا به حال شايا به خط اول ندويده بود! شايا هيجان زده و با شوق خط عرضى رو با شتاب دويد. وقتى که شايا به خط اول رسيد، بازيکنى که اونجا بود مى‌تونست توپ رو جايى پرتاب کنه که امتياز بگيره و شايا از زمين بره بيرون، ولى فهميد که چرا توپ‌گير توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اون‌ور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند: بدو به خط ٢، بدو به خط ٢! شايا به‌سمت خط دوم دويد. دراين هنگام بقيه بچه‌ها در خط آخر هيجان زده و مشتاق حلقه زده بودند.. همين‌که شايا به خط دوم رسيد، همه داد زدند: برو به ٣! وقتى به ٣ رسيد، افراد هر دو تيم دنبالش دويدند و فرياد زدند: شايا، برو به خط خانه...! شايا به خط آخر دويد و همه ١٨ بازيکن شايا رو مثل يک قهرمان رو دوششان گرفتند مانند اين‌که اون يک ضربه خيلى عالى زده و کل تيم برنده شده باشه...
پدر شايا درحالى‌که اشک در چشم‌هايش بود گفت:
اون ١٨ پسر به کمال رسيدند...
اين روتعميم بديم به خودمون و همه کسانى که باهاشون زندگى مى‌کنيم
هيچ کدوم ما کامل نيستيم و جايى از وجودمون ناتوانى‌هايى داريم
اطرافيان ما هم همين طورند
پس بيائيد با آرامش از ناتوانى‌هاى اطرافيانمون بگذريم و همديگر رو به خاطر نقص‌هامون خرد نکنيم
بلکه با عشق، هم خودمون رو به سمت بزرگى و کمال ببريم و هم اطرافيانمون رو

من! اینجا! هنوز زنده ام...


در معبر عشق؛ در انتهای کانال...

کانالی که برخی یارانم را

در خود فرو کشیده

و برخی یارانم خود را

از آن برون کشیده اند...

من! اینجا، فریاد می زنم:

صدایم را بشنو! من هستم...

من بسیجی هستم...

تا من باشم بسیج هم هست...

من هنوز زنده ام...

پس بسیج هم زنده است...

عشق واقعي


 
اميرى به شاهزاده خانمى گفت:
من عاشق توام.
شاهزاده خانم گفت:
زيباتر از من خواهرم است
که در آن سو ايستاده است
نمى‌خواهى او را ببينى؟
امير برگشت و هيچکس را نديد.
شاهزاده خانم گفت:
تو عاشق نيستى
عاشق واقعى به غير نظر نمى‌کند.

توبه و ترک گناه

۱-  چگونه می توانم پاک و طاهر شوم در حالی که قبلاً به انجام معاصی کبیره مبتلا بودم، البته پشیمان هستم، چگونه می توانم اثرات سوء گناهان گذشته را از خود دور کنم؟
ج: بسمه تعالی- « التائب من الذنب کمن لا ذنب له » باید توبه حقیقیه را با تمام لوازمش عملی نماییم تا آثار معاصی بالکلیه رفع شود.


2-  با نذر و قسم، تصمیمات اخلاقی می گیرم، بعد از مدتی عزمم سست می شود و شکست می خورم، چه کنم؟

ج: یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید؛ و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمیت ندهید.


3-  زیاد مرتکب معاصی می شوم و هر چه تلاش می کنم، موفق نمی شوم.

ج: بسمه تعالی- نقل شده از أحد الحسینین قدس سرهما ( یعنی الخلیلی و النوری ) که برای این مقصود، حمد و سوره، اهدا شود برای مدفونین از مؤمنین و مؤمنات در مشاهد ثمانیه مشرفه: «حرمین شریفین»، «نجف اشرف»، « کربلای مشرفه»، و«الکاظمیه المشرفه» و «سامراء المشرفه» و «المشهد الرضوی المشرف» و «قم المشرفه» و حمد و سوره برای مدفونین در سائر مشاهد مشرفه.

آیت الله بهجت از زبان آیت الله امجد

آنچه فراروی شماست متن مصاحبه ای است که با آیت الله استاد شیخ محمود امجد(1)، در خصوص زندگی و سیره عملی آیت الله العظمی بهجت فومنی صورت گرفته است.

 - اگر ممكن است با توجّه به وقت كمى كه در اختیار ما گذاشتید، نكاتى چند در رابطه با بُعد اخلاقى معنوى حضرت آیت الله بهجت بفرمایید.

- آیت الله العظمى بهجت از مفاخر عصر ما هستند كسانى كه كمابیش با ایشان آشنا هستند می دانند كه ایشان در یك اوج اعلا در علم و معنوّیت قرار دارند.

بنده معتقدم كه آقاى بهجت در علم و معنوّیت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر، ایشان فرشته روى زمین هستند، باید از بركات وجود ایشان استفاده كرد. ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس می‌كرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوك بوده‌اند.

یكى از دوستان ایشان كه با هم درس آقاى قاضى می‌رفتند، می‌گفت: «یك روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی‌شود، آقاى بهجت می‌گوید: ایشان حالشان خوب نیست، و یكایك حالات او را از خانه تا به درس بیان می‌كند.

وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می‌شوند، طرف آقاى بهجت می‌روند و می‌فرمایند: «امروز شیرین كارى كردى!»; لذا باید از ایشان استفاده كرد و فقط در جوار ایشان بودن كفایت نمی‌كند. حضرت آیت الله بهاء الدینى(قدس سره) می‌فرمودند: به آقاى بهجت گفتم: «شما بیرون بیا» یعنى بروز كن، شما براى حوزه خوب هستى ایشان در جواب گفته بود: «من معذورم.»

ایشان در علمیّت نیز در افق اعلى است، فقیهى است بسیار بزرگ، و معتقدم كه باید مجتهدین در درس ایشان شركت كنند تا نكته بگیرند و حق این است كه درس خارج را باید امثال این بزرگان بگویند و به عقیده بنده ایشان در علم نیز نظیر ندارد.

اساساً هر كس بیشتر موحّد باشد اخلاقش هم بهتر خواهد بود، و گرامی‌ترین افراد نزد خداوند با تقواترین آنان می‌باشد; كه: (وَ اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیكُمْ)(2) و آقاى بهجت این گونه است و به قول علاّمه طباطبائى(قدس سره) ایشان عبد صالح هستند. به طلاّب و ارادتمندان آقا توصیه می‌كنم ایشان را اذّیت نكنند فقط از دور تماشا كنند و از ایشان تقاضاى دعا كنند یك كلام ایشان دارد و آن اینكه معصیت نكنید آن را گوش كنند که درس اوّل تا آخر همین است.

- علمیّت آیت الله بهجت را در چه پایه اى ارزیابى می‌كنید؟

- ایشان در علمیّت نیز در افق اعلى است، فقیهى است بسیار بزرگ، و معتقدم كه باید مجتهدین در درس ایشان شركت كنند تا نكته بگیرند و حق این است كه درس خارج را باید امثال این بزرگان بگویند و به عقیده بنده ایشان در علم نیز نظیر ندارد.

- از لحاظ بُعد سیاسى ایشان چگونه هستند؟

- این گونه بزرگان اهل كیاستند و «اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِاللّهِ»(3) و به روح سیاست آشنا هستند و اگر به این عوالم توجّه كنند از همه بیشتر می‌فهمند.

- اگر خاطرهاى از ایشان به یاد دارید بفرمایید.

- در اوایل ارتباط با آیتالله بهجت، مشكلات عدیدهاى داشتم. با ایشان در میان گذاشتم، فرمودند: «معوذَتَیْنِ»(4) بخوانید. به دستور ایشان مشغول شدم، تا رسیدن به منزل دیدم مشكلاتم برطرف شده است.

 معوذتین اصطلاح اختصاری دو سوره ی آخر قرآن یعنی سوره های " فلق " و  "  ناس "  است که به دلیل آنکه هر دوی آنها با آیات استعاذه به معنی پناه بردن شروع می شود، به آنها معوذتین می گویند.  این اصطلاح که بر گرفته از احادیث است معمولاً در کتاب های ادعیه و خواص سور قرآن زیاد یافت می شود که مثلاً برای ایمن بودن از انواع آسیب ها، چهار قل  یا معوذتین را بخوانید. چهار قل نیز اشاره به چهار سوره ی کافرون، اخلاص، فلق و ناس است که با کلمه ی قل به معنای بگو شروع می شوند.

همان طور که می دانیم در این دو سوره یا همان معوذتین، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که از چه چیزی،  به چه کسی پناه ببرد ... فکر می کنم تا اینجا توانسته باشم جواب ایشان را داده باشم .. اما به همین مناسبت، نکته ی ظریفی به خاطرم آمد که حیف می دانم آن را برای خوانندگان گرامی بیان نکنم. 

بگذارید ابتدا بدون تفصیل در تفسیر ها ی موجود، تنها نگاهی گذرا به ترجمه ی هر دو سوره داشته باشیم تا بیشتر به عمق مطلب پی ببریم:

سوره ی فلق :  به نام خداوند بخشنده ی مهربان (۱) بگو پناه می برم به پروردگار سپیده ی صبح (۲) از شر تمام آنچه آفریده است (۳) و از شر هر مزاحم  ــ  یا هر آسیب رساننده  ــ  که شب هنگام وارد می شود (۴) و از شر آنها که در گره ها می دمند ــ یعنی ساحران ــ  (۵) و از شر هر حسودی که حسد می ورزد

سوره ی ناس :  به نام خداوند بخشنده ی مهربان (۱) بگو پناه می برم به پروردگار مردم (۲) به مالک و حاکم مردم (۳) به معبود مردم (۴) از شر وسواس خناس (۵) که در دل انسان ها وسوسه می کند (۶) خواه از جن باشد یا انسان

مشاهده می کنیم که در سوره ی فلق، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که  از دست چهار نوع شر ، به خدایی که شکافنده ی صبح از دل تاریک شب است، پناه ببرد. یعنی از ۱- شر اشرار  ۲- مهاجمان شبانه ۳-  جادوگران و ۴- حسودان، به خدایی پناه ببرد که پروردگار صبح است. یعنی خداوند را با یک صفت، ذکر می کند و از شر چهار نوع خطر جدی به او پناه می برد.

اما در سوره ی ناس موضوع به عکس می شود یعنی خداوند را با سه صفت مهم ذکر می کند که از دست یک نوع موجود به او پناه ببرد. به این صورت که از شر وسوسه گران جن و انس، به خدایی پناه ببرد که ۱- پروردگار مردم ۲-  مالک مردم و ۳- معبود مردم است. 

بنا بر این و با این نگاه دقیق به این دو سوره ی کوچک و مقایسه ی آن دو  با هم، مطلب جالب و عجیبی به دست می آید و آن عبارت است از میزان دشمنی شیطان با انسان و خطرناک بودن او ...

نظرعلما درخصوص عبدصالح آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی

 امام خمینی ( قدس سره )

امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدعای ما را اثبات می کند:
آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم.
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم.

آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند.
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »

آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.

از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »

هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. »

2. علامه طباطبایی (ره):

« ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. »

 

3. آیت الله بهاء الدینی (ره):

« الآن ثروتمند ترین مرد جهان ( از جهت معنوی ) آقای بهجت است. »
 

4. آیت الله فکور (ره):

آیت الله محمد حسن احمدی می گوید: آیت الله فکور خیلی نسبت به آقای بهجت عنایت داشتند و می فرمودند:
« آقای بهجت از جمله افرادی هستند که مخصوصاً در صراط معنویت فوق العاده هستند. »

5. آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره):

از محضر ایشان سؤال شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »

 

6. آیت الله سید احمد فهری:

از ایشان نیز پرسیده شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »

 

7. آیت الله شیخ عباس قوچانی (ره):

آقای مصباح می گوید:
« از جمله کسانی که درباره حضرت آقای بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانی، جانشین مرحوم آقای قاضی در مسائل اخلاقی و عرفانی بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماینده ولی فقیه در ستاد مشترک است.)
ایشان می فرمود: وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند و هنوز سنشان به بیست نرسیده بود ( تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود ) به مقاماتی رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه ای که داشتیم اطلاع پیدا کردیم، و ایشان از من عهد شرعی گرفتند تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم. و به نظرم همین موت اختیاری را مطرح می کردند. »
کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگی و بعد از یک عمر طولانی سیروسلوک و استقامت در راه بندگی خدا و انجام وظایف، به چه پایه ای از قرب خدا رسیده باشد. وهمین باعث می شود که هر مؤمن پاک سرشتی که ایشان را می بیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادی ایشان را، و اگر کسی مؤفق بشود در نمازهای ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادی است.

8. آیت الله مشکینی:

« ایشان (آیت الله العظمی بهجت) از جهت علمی هم در فقه و هم در اصول، در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحی در مرحله ای بالاتر از آن می باشند، و استادانی که ایشان از آنها استفاده کرده اند نیز در مقام خیلی بالایی قرار دارند که ما باید مانند ستاره ها به آنها بنگریم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ایشان کتابها نوشته شود. »

 

9. آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره):

« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. »

 

10. آیت الله بُدلا:

« وضع مقامات آقای بهجت از همان زمانی که درس آیت الله بروجردی می رفتیم روشن بود، و معلوم بود که ایشان لیاقت چنین مقاماتی را دارند. »

11. آیت الله مصباح:

« آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی از طریق شاگردان بر جسته شان آقا شیخ محمد کاظم، و همینطور نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند.
این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانی که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همینطور خدای متعال به ایشان ویژگیهای شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است، با این وصف ایشان مقامات معنوی خود را کتمان می کنند و کسانی که اطلاعی داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »

و نیز آقای مصباح می فرماید:
« آیت الله بهجت هم در مسائل علمی فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّی می دانند و تحقیق در مسائل فقهی را بسیار اهمیت می دهند، و هم در مسائل عبادتی و معنوی اهتمام کافی دارند و آنها را یک بال دیگری برای پرواز انسان تلقی می کنند که هیچ کدام بدون دیگری کارساز نیست. »

 

12. آیت الله طاهری شمس:

« آیت الله العظمی بهجت به یک افقی رسیده که وقتی به احکام و دستورات اسلام نگاه می کنند، فتوایی را می دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نیست. »

13. آیت الله شیخ جواد کربلایی:

« در این چند سال که در تهران و قم هستم از بعضی اشخاص درباره آیت الله العظمی بهجت مطالبی شنیدم که حاکی از این است که ایشان واجد الطاف خاصه الهی هستند، « هنیئاً له ثم هنیئاً له: گوارایش باد، و گوارایش باد! » بنده زبان حالم به ایشان این است:
هر چند بردی آبم، رو از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت
ای آفتاب خوبان! می سوزد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

و نیز عرضه می دارم:
اگر شراب خوری، جرعه ای فشان بر خاک
به مذهب همه، کفرطریقت است امساک »

 

14. آیت الله آذری قمی:

« حضرت آیت الله العظمی بهجت شاگرد آیت الله العظمی نائینی و آیت الله العظمی محقق اصفهانی هستند، سوابق درخشانش در تحصیل و تدریس غیر قابل انکار است، به طوری که بعضی از فضلای با سابقه حوزه علمیه قم 15 سال از محضر درس ایشان استفاده شایانی کرده اند. و اکنون خود آنان از مجتهدین به نام هستند.
علاوه بر علم، در عمل و تقوا و ورع نیز ایشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است، و به قول بعضی از دوستان ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه عین تقوا و مجسمه تقواست، و تقوا و عدالت یکی از بهترین صفات مرجع تقلید است که در ایشان یافت می شود. »

15. آیت الله مسعودی خمینی:

« امثال آقای بهجت همیشه در هر دوران کم بوده اند، باید از ایشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقی و معنوی سطح بالایی دارد، همه و بویژه جوانان و کسانی که دنبال اخلاقیات می باشند خدمت ایشان بروند و درس اخلاق بگیرند، حتی چهره اخلاقی و معنوی آقا خیلی کارساز است. »

 

16. حجة السلام والمسلمین فقهی:

« اگر شجره طیبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتما" داده است یکی از آن میوه های سالم وجود مقدس آیت الله العظمی بهجت است. »

 

17. یکی از فضلای نجف:

« ایشان [آیت الله بهجت] در جوانی دانشمند، مجتهد مسلم و مورد وثوق و اعتماد خواص بود. تا حدی که در سفر به کربلای معلّی، آقایان علما بالاتفاق به ایشان اقتدا می کردند. »

18. مؤلف کتاب گنجینه دانشمندان:

« آیت الله اقای حاج شیخ محمد تقی بهجت غروی فومنی از آیات و مدرسین بزرگ و دانشمندان به نام حوزه علمیه قم و از مفاخر گیلان و شهرستان فومن می باشند، و حقا" عالمی برجسته و دانشمندی شایسته و مهذّب و بارع و متقی و پارسا و معرض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذکر و مورد توجه افاضل مدرسین و دانشمندان حوزه علمیه قم می باشند. »

 

19. آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی:

« روز قیامت که روز احتجاج است برای ما یقینی است که آیت الله العظمی بهجت جزء حجتهای الهی هستند، و اگر ما واقعاً نتوانیم از محضرشان درست استفاده کنیم و درست تربیت بشویم محکوم می شویم و نمی توانیم جواب صحیح الهی را بدهیم. »

 

20. حجة الاسلام والمسلمین امجد:

« ایشان از مفاخر عصر ما هستند، کسانی که کم و بیش با ایشان آشنایی دارند می دانند که در یک اوج بالایی از علم و معنویت قرار دارند... بنده معتقدم آقای بهجت در علم و معنویت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر: ایشان فرشته روی زمین هستند، باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. »

21. استاد خسرو شاهی:

« شناختن آیت الله العظمی بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودی ممکن نیست، و هر کسی با توجه به سعه وجودی خودش می تواند درک کند، بنابراین برای شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشتری برد. »

 

22. استاد هادوی:

« آیت الله بهجت تجلی یک عمر سیروسلوک و جهاد و تلاش در راه خدا و برای رسیدن به حقیقت است. و به عبارت کوتاهتر: ایشان تندیس یک عمر مجاهدت می باشند. »

بالاتر از طي الارض

 خلق: بسم الله الرحمن الرحيم. ضمن عرض ادب و تشكر از جنابعالي! بفرماييد مشي آيت الله العظمي بهجت قدس سره چگونه بود؟ و بيشتر به چه سفارش مي‌فرمود؟‌

 

آقای قائمی: ما هر موضوعي را كه بررسي مي‌كنيم، بايد ببينيم بزرگان و ‌اولياي ما در مورد آن چه فرموده‌اند. همان مشي را پيش مي‌گيريم تا ان شاء الله به نتيجه برسيم. روش حضرت آقاي بهجت قدس سره و سفارش اكيد ايشان عمل به اين رهنمود سه وجهي بود: «بندگي خدا»، «طاعت خدا» و «ترك معصيت». قريب سي سال پيش به من فرمود: شما خيال نكنيد كه ما مي‌خواهيم مطالبي به شما بگوييم كه تا به حال به احدي گفته نشده، چنين چيزي پيش من نيست. من هم همان‌هايي را به شما مي‌گويم كه ديگران فرموده‌اند، آن هم بندگي خالصانه خدا و در يك كلمه، «تقواي حقيقي» است.

 

آيت الله بهجت قدس سره مي‌فرمود: كسي در حرم حضرت رضا عليه السلام براي برآورده شدن حوائجش ختمي گرفت و گويا يكي از حاجاتش درخواست «طي الارض» بوده! توفيق زيارت امام رضا عليه السلام را – در عالم رؤيا و يا مكاشفه – پيدا مي‌كند. به او مي‌فرمايند: «هر چه هست، در تقوا است».

 

روزي به اتفاق يكي از عباد صالح خدارحمه‌الله رفتيم خدمت حضرت آيت الله بهجت. يكي از دوستان از اين بنده صالح خدا سؤال كرد: شما «طي الارض» داريد؟ در جوابش فرمود: بالاتر از «طي الارض» دارم! پرسيد: چيست؟! فرمود: «محبت خدا» را دارم كه بالاتر از طي الارض است. آقاي بهجت نیز عاشق خدا بود. قلب نوراني‌اش مملوّ از محبت خدا بود. آن بندگي و آن تقوا، حاصلش اين مي‌شود.

 

بنده از ايشان خيلي كرامت ديده‌ام، اما به نظر اين حقير رو سياه، كرامتي بالاتر از اين در ايشان سراغ نداشتم كه در اين سي و چند سال آشنايي، حتي يك مكروه از اين بندة خدا نديدم. چه كرامتي بالاتر از اين؟! و ما خداي نكرده نرويم اين طرف و آن طرف. راه اصلي همان راه بندگي خداست. اذكار و چيزهاي ديگر، همه فرع تقوا هستند. اصل اين است، آنها در صورتي اثر مي‌كنند كه اين را انسان داشته باشد. اگر شما ظرفي داشته باشيد كه در آن قدري نجاست ريخته باشند، براي پاك شدن آن لازم است كه كاملاً آن را بشوييد تا ازالة نجاست شود و ظرف شما تطهير گردد. حال اگر قبل از تطهير، در داخل ظرف، گلاب بريزيد، نه تنها ظرف شما پاك نخواهد شد، بلكه گلاب را هم به نجاست آلوده كرده‌ايد. گفتن ذكر، با دل‌هاي پاك اثر بخش است، نه آلوده، و براي پاكيزه كردن دل‌ها بايد متقي شد و در زندگي تقواي الهي را پيشة خود كرد. راه اصلي ايشان اين بود و معتقد بودند كه با تقوا مي‌توان مراحل كمال را طي كرد. آقاي بهجت مي‌فرمود كه خواندن روايات وارده از حضرات معصومين عليهم السلام و عمل كردن به آنها، مثل اين است كه انسان پاي منبر رسول خدا و آقا اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته است. عمل به اصول كافي به منزلة اين است كه پاي منبر امام صادق عليه السلام زانو زده‌اي و يا محضر امام باقر عليه السلام را درك كرده‌اي.

 

خلق: آيت الله بهجت از چه كسي بيشتر تأثير پذيرفته بودند؟

 تا آنجا كه من خبر دارم، در اخلاق از مرحوم آيت الله آسيد علي قاضي قدس سره تأثير گرفته بود كه آقاي بهجت مي‌فرمود: تا همين اواخر با هم مرتبط بوديم. جالب است بدانيد كه چون مرحوم علامه طباطبايي قدس سره آقاي بهجت را به آقاي قاضي قدس سره معرفي كرده بودند، براي اداي وظيفة حق‌شناسي هر سال در همان روز آشنايي، به ملاقات علامه طباطبايي مي‌رفتند. روزي از ايشان سؤال كردم: طريق آسيد علي قاضي چه بوده؟ يك بار فرمود: «استغراق در ذكر». يك بار ديگر فرمود: «راه محبت به خدا». اما ظاهراً اين دو جمع‌شدني است. از قضا وقتي اين دو با هم جمع شدند، شيريني خاصي دارد. چون در وجود مبارك ايشان چنين چيزي بود، وقتي كه از خدا و حب خدا صحبت مي‌كرد، گاهي اشكش جاري مي‌شد. كأنّه اين مرد كس ديگري را جز خدا در باطن خود راه نداده است.

 

من خدمت ايشان عرض كردم كه بعضي‌ها مي‌گويند اين علوم مانع مي‌شوند، حتي مثلاً مي‌گويند اصول تاريكي مي‌آورد. از اين مباحث، سنگيني به انسان دست مي‌دهد. نظر شما چيست؟ فرمود: اگر مشكلي باشد، اين از خود ما است و ربطي به درس و بحث ندارد. حتي من خدمت ايشان عرض كردم كه آقا شما با قبول اين مرجعيت و اشتغال زيادي كه داريد، بحث اصول را تعطيل كنيد. فرمود: از خدا خواسته‌ام تا هستم تيمناً و تبركاً مباحثه را ترك نكنم و ملاحظه مي‌فرماييد تا دو سه روز قبل از فوتشان اين مباحثه را داشتند و اگر انسان بندة خدا شد، درس و بحثش همه براي خداست. ايشان سفارش اكيد مي‌كرد كه سعي كنيد از خدا هيچ وقت غافل نشويد. اگر كسي بخواهد از خدا غافل نشود، درس و مباحثه را چه كار كند؟ محاورات روز مره را چه كار كند؟ اشتغال به امور ديگر را چه كار كند؟ كسي كه مي‌رود پاي درس يك عالمي، بايد گوش بدهد كه آقا چه دارد مي‌گويد؟ يا اگر درس مي‌خواهد بگويد، بايستي بفهمد كه چي دارد مي‌گويد. براي من اين سؤال مطرح بود كه اينها چگونه با هم قابل جمع است؟ شيريني مطلب اينجا است. ايامي كه چشم آقا را عمل كرده بودند و مسجد تشريف نمي‌بردند، همان شب قرار شد كه بنده به ديدن ايشان بروم. هوا خيلي سرد بود. در مسير نابينايي كنار خيابان ايستاده بود. ماشين‌ها به سرعت مي‌رفتند، گفت مي‌خواهم بروم آن طرف خيابان كوچة ارك. دستش را گرفتم بردم به كوچة ارك. بعد از آن او راه خودش را رفت و من هم راه خودم را. لحظات بعد كه خدمت آقا رسيدم، عرض كردم آقا! اينكه شما قبلاً فرموديد: هيچ‌گاه از خدا غافل نشويد، حقيقتش اين است كه نمي‌شود؛ به خاطر اينكه درس، بحث و يا كارهاي ديگري مانع مي‌شود. آقا فرمود: نه، منافاتي ندارد. اينها «ذكر عملي» است؛ مثل اعمايي1 كه دستش را بگيري از آن طرف خيابان بياوري اين طرف خيابان. اينها ذكر عملي است و منافات با آنچه من گفتم، ندارد.

 

خُلق: فرموديد كه آيت الله بهجت با مرحوم آسيد علي آقاي قاضي تا اين اواخر هم ارتباط داشتند، ولي معروف است مدتي كه آيت الله بهجت از آسيد علي آقاي قاضي استفاده كرده‌اند، محدود بوده. كدام درست است؟

 

يكي از چيزهايي كه خداي تعالي به حضرت آيت الله بهجت عطا فرموده بود، اين بود كه «قدرت دستگيري» داشت؛ يعني اگر شما در حالت بيداري از ايشان سؤال داشتي و به پاسخ آن نياز مبرم داشتي، خدا اين قدرت را به او داده بود كه در عالم خواب، جواب سؤال شما را بدهد. يكي ديگر هم اينكه مي‌توانست با خيلي از بزرگان ارتباط برقرار كند. بله، خودش به من فرمود: به يكي از اساتيدم گفتم كه من هر شب، شما را دعا مي‌كنم. گفت: بله، مي‌دانم كه هر شب مرا دعا مي‌كني. او هم مثل اينكه چنين اِشرافي به شاگردش آقاي بهجت داشته است. اين قدرت را خدا به او داده بود و ايشان تا اين اواخر با بزرگان و اساتيد خودش ارتباط داشت.

 

خلق: بعضي از طلبه‌هاي جوان كه علاقه‌مند به معنويات هستند، وقتي مي‌بينند به برخي افراد يك مقامات معنوي داده شده كه اهل حوزه و درس و بحث نبودند، اينها تحت تأثير قرار مي‌گيرند كه براي رسيدن به مقامات شامخ معنوي لازم نيست به تحصيل علوم ديني بپردازند. خواستم ببينم كه در خصوص اين مطلب، از آيت الله بهجت رهنمودي شنيده‌ايد؟

 

پاسخ شما را با اين قضيه عرض مي‌كنم: با يكي از علماي معروف و مشهور - كه به رحمت خدا رفت و البته مقاماتي هم داشت - خدمت آقاي بهجت رفتيم و ايشان گفت كه آقا براي رسيدن به مقامات، تحصيل اين علوم لازم نيست و ما احتياج به اين حرف‌ها نداريم. فلاني خيلي مقامات دارد، خيلي چيزها را خدا به ايشان داده، عالم هم نيست و هيچ يك از اين درس‌ها را هم نخوانده. ايشان عجيب ناراحت شد و فرمود: اگر فلاني درس مي‌خواند، چه مي‌شد! اگر عالم بود، چه مي‌شد! مسلّماً به مراتب شامخ‌تري از معنويت نايل مي‌آمد، [هرچند ارزش انسان‌‌ها به معرف است و هدف خلقت بندگي است و هدف و معيار انساني كشف و كرامت و اعمال خارق العاده نيست] آيت الله بهجت در اين باره مي‌فرمود: «معمولاً ما وقتي اين گونه كرامت‌ها را مي‌بينيم با خود مي‌گوييم اي كاش ما هم مي‌توانستيم اين كارها را انجام دهيم و حال آنكه چنين كرامات كجا و امكان معرفت و خداشناسي كه خدا به ما داده است كجا؟! درباره اصحاب كهف خداوند مي‌فرمايد: «وَ رَبَطْنا عَلي قُلُوبِهِم إذَا قَامُوا فَقَالُوا رَبَّنَا رَبّ السَّمواتِ وَ الأرض...»2 و درباره مادر حضرت موسي مي‌فرمايد: «لَولَا أن رَبطنَا عَلَي قَلْبِها لَتَكُون مِن الْمُؤْمِنِين...»3 و در مورد حضرت يوسف: «لَولا أنْ رَءَا بُرْهَانَ رَبِّه...»4 اين نوع معرفت‌ها كجا و شرق و غرب عالم را در يك لحظه طي كردن كجا!»

 

در مورد آن موضوع اين را هم بايد افزود كه بين بزرگان ما، علماي عامل سعي در كتمان حالات خود داشتند و مقامات معنوي خود را ابراز نمي‌كردند، مگر در موارد لزوم. به آقا نورالدين اراكي گفتند: آقا! فلان كس فوت كرده است و مساجد و تكيه‌ها را سياه‌پوش كرده‌اند و او لحظه‌اي فكر مي‌كند و مي‌گويد: نه، فوت نكرده است. مي‌گويند: آقا اين چه حرفي است. همه آماده‌اند براي اقامة مجلس عزا، ولي ايشان باز تكرار مي‌كند كه: فلاني نمرده است! علت اصرار ايشان را سؤال مي‌كنند، در پاسخ مي‌گويد: از فرشته‌اي كه مرگ مؤمن را خبر مي‌دهد، دو بار در اين باره سؤال كردم، گفت: هنوز در قيد حيات است. بعداً كه تحقيق كردند، معلوم شد كه شايعه بوده است.

 

آقاي بهجت قدس سره به من فرمود: ما هفتصد سال عقب افتاده‌ايم. گفتم: چطور آقا؟ فرمود: آن وقت‌ها اگر كسي چيزي نداشت انگشت‌نما مي‌شد، ولي حالا اگر كسي چيزي داشته باشد، انگشت نما مي‌شود! قضيه برعكس شده.

 

خلق: مرحوم آيت الله بهجت شخص خاصي را هم مدّ نظر داشتند تا بعضي از شاگردانشان را به او ارجاع بدهند؟

 

يك بار در اين مورد از ايشان سؤال شد. كسي را معرفي نكردند، فرمودند: كسي هست كه خودش استاد كل است، و هم خودش كتاب دارد و هم كتابش چقدر شيرين و خوب است؛ منظورش اين بود كه خداوند عالم ما را كفايت مي‌كند و بايد به دستورهاي او و روايات اهل‌بيت عليهم السلام عمل كنيم. آن مرحوم تكيه بر اين داشت كه استاد، علم تو است. اول كسي كه به شما مي‌گويد كه مثلاً اين كار را نكن، باطن توست كه اي عزيز! تو كه مي‌داني اين كار، خلاف است، چرا مي‌خواهي مرتكب آن شوي؟ تو كه مي داني اين واجب است، پس چرا ترك مي‌كني؟

 

خلق: در مورد تقريب مذاهب يا حفظ وحدت بين شيعه و سني، آيا ايشان نظري داشتند؟

 

ايشان خيلي تأكيد مي‌فرمود كه ما با اهل سنت اگر اختلافي داريم، بايد آنها را با ادله و برهان بيان كنيم و اگر قول علماي خودشان را بيان كنيم، بهتر به مقصد مي‌رسيم، تا اينكه خداي نكرده طريق ديگري را پيش بگيريم كه منجر به اختلاف ناخوشايندي گردد. يادم مي‌آيد كه كسي در مسجد، با صداي بلند شيخين را لعن مي‌كرد. ايشان پيغام داد كه به اين آقا بگوييد اين حرف‌ها را نزند. من اطمينان ندارم از اهل‌سنت در اين مسجد نباشد.

 

خلق: در پايان، اگر نكتة لطيفي درباره ايشان به ياد داريد، ما را بهره‌مند فرماييد.

 

روزي به ايشان عرض كردم: نقل شده كه پدر شما در حال احتضار صدايي شنيده كه ايشان را برگردانيد، چون پدر محمد تقي است! پرسيدم آيا اين محمد تقي جنابعالي هستيد يا كس ديگري بوده؟ در پاسخ فرمود: برادري داشتم كه در دريا غرق شد. اسم او محمد تقي بود. بعداً كه خدا مرا به والدينم مرحمت مي‌كند، اسم برادرم را روي من مي‌گذارند. آقاي بهجت از جمله ويژگي‌هايشان اين بود كه مقامات معنوي خود را كتمان مي‌كرد و اين كار را با زيركي هر چه تمام‌تر انجام مي‌داد و به اصطلاح ردّ گم مي‌كرد. بعد مي‌فرمود: نمي‌دانم آن محمد تقي كه پدرم شنيده بود، او را برگردانيد، برادرم بوده يا من؟

 

خلق:‌ از اينكه وقت گران‌بهاي خود را در اختيار ما قرار داديد، متشكريم.

 

 

¨پي‌نوشت‌ها

ــــــــــــــــــ

1. نابينا.

2. سوره كهف: 14.

3. سوره قصص: 10.

4. سوره يوسف: 24.

دانشنامه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت‌هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمهعلیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمهعلیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمهعلیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل‌هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم‌هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]



1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

 

داستاني شگفت در ادامه زندگی نامه آیت الله کشمیری

ايشان مى فرمودند :روزى به ذهنم آمد كه كسى مثل من هست كه استخاره كند، به زنى برخورد كردم با عباى سياه و حالت زنان روستايى و چادر نشين. مدتى او را مى ديدم كه زن ها به او مراجعه مى كنند و او با تسبيحى كه دست دارد برايشان استخاره مى گيرد. روزى به يكى از خدام صحن مطهر گفتم هنگام ظهر كه كار اين زن تمام مى شود او را نزد من بياور، از او سوالاتى دارم. خادم يك روز پس از اين اين كه كار استخاره آن زن تمام شد او را نزد من آورد از او سوال كردم استخاره را از كه آموختى؟ چه ذكرى مى خوانى؟ و چگونه مسائل را به مردم مى گويى؟ گفت: من داستانى دارم و شروع به تعريف آن كرد:

من زنى بودم كه با شوهر و فرزندانم زندگى عادى را مى گذراندم. شوهرم در اثر حادثه اى از دنيا رفت و من با چهار فرزند يتيم ماندم. خانواده شوهرم به اين عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است، مرا از خود طرد كردند. خانواده خودم هم اعتنايى به مشكلات مادى من نداشتند لذا زندگى را با زحمات زياد و رنج فراوان مى گذراندم و به ناچار متوسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) شدم، در بين ما رسم است كه اگر حاجتى داريم به حرم حضرت ابوالفضل (ع) مى آييم و سه روز اعتصاب غذا مى كنيم تا حاجتمان را بگيريم و اكثرا هم حاجت خود را مى گيرند. من تصميم گرفتم اين رسم را انجام دهم. پس رفتم كنار ضريح حضرت عباس (ع) و اعتصاب غذا را شروع كردم. روز سوم بود كه كنار ضريح خوابم برد و حضرت عباس (ع) به خوابم آمد و حاجتم را برآورد و فرمود: تو براى مردم استخاره بگير. عرض كردم: من كه استخاره بلد نيستم. فرمود تو تسبيح را به دست بگير، ما حاضريم به تو مى گوييم كه چه بگويى، از خواب بيدار شدم و با خود گفتم: اين چه خوابى است كه ديده ام؟ آيه به درستى حاجت من روا شده است و ديگر مشكلى نخواهم داشت؟ مردد بودم كه چه كار كنم. بالاخره تصميم گرفتم كه اعتـصابم را شكسته و از حرم خارج شوم، ببينم چه مى شود. از حرم خارج شدم و به صحن آمدم. از يكى از راهروهاى خروجى كه مى گذشتم زنى به من برخورد كرد و گفت: استخاره مى گيرى؟ تعجب كردم اين زن چه مى گويد؟ معمول نيست كه زن استخاره بگيرد. آن هم زنى چادر نشين و روستايى. گفتم: من كه تسبيح براى استخاره ندارم فورا تسبيحى به من داد و گفت: اين تسبيح را بگير و استخاره كن. دست بردم و با توجهى كه به حضرت ابوالفضل (ع) داشتم، مشتى از دانه هاى تسبيح را گرفتم، ديدم حضرت حضرت در مقابلم ظاهر شد و فرمود به اين زن چه بگويم. از آن روز من هفته اى يك بار به اين جا مى آيم و زنانـى كه وضع مرا مى دانند نزدم مى آيند و من براى ايشان استخاره مى گيرم و با پول حاصله وسايل معيشت خودم و فرزندانم را تهيه مى كنم.

 حالات نماز و مقام محمود

 حاج صاحب عضدالله مى گويد :بعضى وقت ها با هم به مسجد كوفه مى رفتيم و ايشان تا صبح آن جا مى ماندند و نماز مى خواندند و عبادت مى كردند. ما كه با ايشان بوديم خسته مى شديم و مى خوابيديم، ايشان به ما مى گفتند شما بخوابيد من فردا ظهر مى خوابم و مرتب در مسجد كوفه به ذكر و عبادت مشغول بودند. پسر ايشان مى گويد :ايشان شب ها به پشت بام مى رفت و من ايشان را نمى ديدم. و شاگردان نيز تنها مى دانند كه او بيدارى شب هايش خيلى زياد بوده است. اما او در بين مستحبات بيشتر از همه تاكيد بر نماز شب مى كند و از اولين توصيه هايش به افراد، نماز شب و بيدارى سحر است !مى گويد :براى كسى كه طاقت بيدارى سحر و بين الطلوعين هر دو را ندارد بيدارى سحر افضل است. رمز موفقيت را در هم نشينى با بزرگان و نماز شب مى داند چرا كه نماز شب نشانه صدق است و آن كه بيدارى شب ندارد، كافر عشق است. مى گويد :بيدارى شب مقام محمود مى آورد و مقام محمود مجاورت با خداست.

حاج صاحب عضدالله مى گويد :ايشان وقتى نماز مى خواندند، يك چيزهايى مى ديدم كه خيلى تعجب مى كردم، نمازشان براى من دلچسب بود مثلا يك وقتى حمد مى خواندند، خيلى معطل مى كردند و طول مى دادند، بعضى وقت ها سجده هاشان طولانى مى شد يك روز از ايشان علت آنرا پرسيدم، فرمودند اين ها يك چيزهايى غيبى است نمى توانم بگويم .و سيد محمود كشميرى در شرح احوالات پدر مى گويد :نمازش در خانه، مناجاتى بود، مخصوصا در قنوت كه شايد نيم ساعت طول مى كشيد، حرف مى زد و اين تازه مربوط به اوايلش بود، من از نمازهايى كه مى خواند لذت مى بردم. يك طورى صحبت مى كرد كه واقعا دلچسب بود و من با اين كه در اين عوالم نبودم لذت مى بردم.

همسر ايشان نيز مى گويد :ايشان نماز صبح را در خانه مى خواندند و بعد از تعقيبات مشغول مطالعه و تدريس مى شدند. ظهر نماز ظهر را اغلب در مسجد بازار بزرگ مى خواندند و قبل از غروب هم از خانه خارج مى شدند و نماز مغرب و عشاء را در صحن حضرت امير (ع) مى خواندند و بعد از آن هم در صحن حضرت على(ع) نزديك مقبره جدشان مباحثه داشتند و شب ها هم به وادى السلام مى رفتند و تا نيمه شب به عبادت مشغول بودند.

خودش مى گويد :من از ابتدا هم عاشق اين راه بودم و از اول با پيرمردها مى نشستم. هر كسى را مى ديدم كه از اين راه بويى برده است از او دستور مى گرفتم.

 قرائت قرآن

يكى از شاگردان مى گويد :من كسى را نديدم مثل ايشان اهل قرآن باشد، عجيب بود مخصوصا قبل از سكته شان گاهى هر سه روز يك بار ختم قرآن مى كردند. وقتى قرآن مى خواندند چهره شان واقعا ديدنى بود. يك قرآن بزرگ داشتند، مى گذاشتند جلوشان و قرآن مى خواندند، و آن وقت چهره شان مثل مهتاب مى درخشيد، معلوم بود كه در عالم ديگرى است، عجيب به قرآن علاقه داشتند. ايشان در ماه رمضان و حتى ماه هاى قبل از آن، سه روز يك بار قرآن را ختم مى كردند يعنى روزي ده جزء. و البته به كارهاى ديگر هم مى رسيدند و اين خير و بركتى بود كه از جهت زمانى در كار ايشان بود.

 حالات ذكر و سكوت

ايشان بسيار سكوت مي كردند. حتى آن ها كه يك بار به ملاقاتش رفته اند و او برايشان صحبتى نكرده است اين نكته را درك كرده و گفته اند كه سكوت او برايشان درس ها داشته است. پدرم با هيچ كس رابطه نداشت همه او را دوست داشتند ولى ايشان غالبا سكوت مى كردند. و شاگردان مى گويند :سكوت ايشان هميشه بر حرف زدنشان ترجيح داشت. اصلا ايشان حرف نمى زدند مگر اين كه سوال مى كردى و گرنه اصلا آدم اهل حرف نبودند، كلا آدم ساكتى بودند، ساكت و متوجه و بعد از سكته هم ساكت تر شده بودند، حتى ساعتى آدم پيش شان مى نشست، به زور بايد سوالى مى كردى كه حاج آقا چيزى بفرماييد. گاهى مى گفت چه بگويم؟ يا گاهى جملات جزئى داشتند مثلا فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون.

خودش به يكى از شاگردان مى گويد :يك دفعه بابى از معارف بر من باز شد كه آنقدر برايم سنگين بود كه اگر حرام نبود دست خودم را به سيم برق وصل مى كردم تا بميرم. اما اين اسرار و اين معارف هميشه در درون مى ماند و او مهر سكوت بر لب مى زند. و البته اين سكوت او نيز براى ما درس آموز است. ما نيز اگر بدانيم آن كه هر روز در محضرش حاضريم و دل به او داده ايم، شنواست و از نماز و ذكر گرفته تا حرف هاى معمولى و حتى صحبت هاى ناروايمان همه و همه را مى شنود، سكوت و ادب در كلاممان همانند آيت الله كشميرى مى شود.

و حاج صاحب عضدالله نيز چنين مى گويد :به من مى گفت: شما توكلتان بايد به خدا قرص و محكم باشد. گفتم چطور آقـا؟ گفت: قلبت، توجهت، يك جا باشد نه همه جا، فقط به خدا توجه ات راست باشد، مستقيم باشد، صادق باشد، صادقانه !باز هم از او مى پرسند:براى عموم طلبه ها شما چه توصيه اى مى كنيد كه به مقصدى كه امام زمان (عج) مى خواهند، برسند؟ مى گويد :نماز شب! تهجد! بندگى !

شاگردان مى گويند :احوال عبادى اش از ما مخفى بود. آخر، ما از بيست و چهار ساعت مگر چقدر او را مى ديديم؟ وقتى هم كه مى ديديم سكوت بود و سكوت ....و آن سكوت برايشان تعجب آور است و بالاخره از او مى پرسند: آقا شما قبلا اين همه ذكر و اشتغال عبادى داشتيد الان چرا ساكتيد؟ و جواب مى شنوند :الان اشتغال من بيشتر است، ذكر قلبى مى گويم، از اول صبح كه بيدار مى شوم تا شب مشغولم. و اين راز سكوت اوست. يكى از شاگردان مى گويد : خيلى دلم مى خواست بدانم ايشان ارتباطشان با خدا چگونه است، يك بار پيش شان بودم، به قلب شان اشاره كردند و فرمودند سرت را بگذار اين جا، گوشم را گذاشتم و ديدم يك كلمه اى دائم تكرار مى شود. گفتم آقا ذكر شما فلان كلمه است؟ فرمودند بله. مثل ساعت كه دائم كار مى كند اين كلمه تكرار مى شد، ارتباطشان با خدا اين گونه بود.

و باز مى گويند :آقاى كشميرى ويژگى عجيبى در ذكر داشت. در هر حال ذكر مى گفت و خيلى حال عجيبى داشت. كسى را هم راه نمى داد. اگر هم كسى بود ايشان آن قدر مشغول ذكر بود كه فرصتى را كه با كسى صحبت كند، نداشت و اين اواخر مخصوصا بيشتر در حال ذكر درونى بود. خيلى وقت ها آدم احساس مى كرد ايشان دارد هوالحى مى گويد، با نفس كشيدنش حى مى گويد.

 ساده زيستى

حاج صاحب عضدالله مى گويد :ايشان بسيار ساده لباس مى پوشيدند. يك روز من گفتم: آقا لباستان كهنه شده است، گفتند: نه همين بس است تازه زياد هم هست. گفتم : نگاه مردم ! گفتند: من با مردم كارى ندارم با خدا كار دارم. و سرانجام همسر ايشان مى گويد :به طور كلى مى شود گفت ايشان در يك حال و هواى ديگرى زندگى مى كردند و به مسائل جزئى توجهى نداشتند.

كرامتي ديگر

سید ... تاجر فرش، دو دختر داشت و 18 سال دارای بچه نبود، ناراحتی قلبی هم داشت. بواسطه یکی از دوستان خدمت استاد رسید. استاد فرمودند: ناراحتی قلبی شما خوب می شود... پس از معاینه اطباء دیدند دیگر مشکل قلب ندارد. روزی دیگر فرمودند: شما بچه دار می شوید و خدا یک پسر سالم به شما می دهد. آقا سید تعجب می کند و برای کارش به آلمان می رود و بعد خانواده اش به او اطلاع می دهند که حامله است. دکترها بوسیله سونوگرافی و معاینه گفتند بچه دختر است! سید به رئیس بیمارستان تهران می گوید آقائی گفته است بچه پسر است، او در جواب می گوید: آخوندها این چیزها را نمی دانند گوش به حرف آخوندها نده!

دو روز قبل از زایمان سید خدمت استاد می رسد و عرض می کند، دکتر متخصص زایشگاه تهران می گوید: بچه دختر است. فرمود: پسر است اسمش را علی بگذار. دو روز بعد خانواده اش زایمان کرد و پسر بود! رئیس بیمارستان تعجب کرد و به سید گفت مرا پیش این آقا ببر که این چنین دقیق خبر داده است... .

ایه جهت فرزند پسر

ایه جهت فرزند پسر


ایه الکرسی را بخوانید و بر انار شیرین بدمید و پیش از چهار ماهگی به حامله بدهید.

ایه جهت محفوظ ماندن خانه از دزد


رسول خدا(ص)فرمودند:کسی که(ایه10سوره ال عمران) را نوشته و در قفلی که بر در خانه زده است بیاویزد ان خانه از دزد و غرق و از خرابی و از غیر این ها محفوظ خواهد ماند.

ایه جهت عزیز و محترم شدن


ایه الکرسی را بنویسید و بر بازوی خود ببندید،به هر جا روید عزیز و محترم هستید.

ایه جهت برامدن هر حاجت


اگر 3 بار ایه الکرسی را بر اب بخوانید و روی خود را با ان بشویید و دو رکعت نماز بگذارید و در رکعت اول 1 مرتبه حمد و در رکعت دوم 1 مرتبه ایه الکرسی را بخوانید،هر مرادی که داشته باشید براورده میشود./انشاءالله/

ایه جهت بستن زبان دشمن


(سوره یس،ایه65)را بخوانید و بر او بدمید.

ایه جهت اشتی نمودن


جهت اشتی کردن(ایه115سوره انعام)را 3مرتبه بخوانید و بر روی ان کس بدمید،ابته اشتی کند و عذرخواهی مجرب است.

ایه برای شفا یافتن بیمار


(ایات 131تا132سوره طه)را بنویسید و بر بیمار اویزان کنید.

ایه به جهت دفع درد ساق پا


حضرت صادق(ع)فرمودند:این ابیه را 7مرتبه بر ان موضع بخوانید:(سوره کهف،ایه26)

ایه به جهت بر طرف شدن درد پا


امام حسین(ع)فرمودند:دست بر ان موضع گذاشته و(ایه67سوره الزمر) را بخوانید.

جهت توانگر شدن

گویند در نصف شب دوشنبه به صحن مسجد یا فضای گشاده زیر اسمان رفته و دست و رو به طرف اسمان کند و100مرتبه بگوید(یا وهاب)البته توانگری یابد.

به جهت اشتی دادن بین زن و شوهر

به جهت ناسازگاری بین زن و شوهر 1001مرتبه اسم مبارک(یا ودود)را بخوانید اختلاف رفع خواهد شد./اشاءالله/


به جهت زیاد شدن محصول

در خاصیت اسم(حلیم)گفته اند که در وقت اب دادن به درخت و کشت،این اسم را بر کاغذی نوشته و با اب بشویید.ان اب بر هر زمینی که رسد محصول ان زیاد شود و از افات سالم ماند./انشاءالله/


به جهت فراخی روزی

هر کس در هر گوشه از خانه خود 100مرتبه(یل رزاق)را گوید روزی اهل ان خانه وسعت یابد.

جهت محفوظ ماندن اهل خانه از گناه

گوین اگر کسی اسم(الرقیب)را بر در سرائی بنویسد اهل ان سرا از معاصی محفوظ مانند./انشاءالله/

به جهت پیدا کردن نیرو

هر که این دو اسم الهی را بنویسد و با خود دارد و بر خواندنش مداومت نماید قوت و نیروی او زیاد شود و اگر بنویسد و بر ران خود ببندد از پیاده رفتن وا نماند.(یا قوی و یا قائم)


اگر می خواهید نفستان،مطیع شما گردد

امام رضا(ع) فرمودند:هر که را نفس اماره باشد باید که وقت خواب دست بر سینه نهد و100مرتبه بگوید(یا ممیت)تا خوابش ببرد حق تعالی نفس او را مطیع او گرداند.


 برای حج رفتن

حضرت صادق(ع)فرمودند:هر که1000مرتبه در یک مجلس(ماشاءالله)بگوید در همان سال به او حج روزی گردد،اگر در همان سال نشد تاخیر کند خدا در اجل او تا روزی کند حج را بر او.

ایه برای این که دچار فراموشی نشوید

ایه برای این که دچار فراموشی نشوید



(سوره بقره،ایه286)

خواص هفت ایه ی پر فظیلت

خواص هفت ایه ی پر فظیلت

امام علی(ع)فرمودند:رسول اکرم(ص)روزی فرمودند: یا علی می خواهی چیزی به تو بیاموزم تا اگر خلق هفت اسمان و زمین جمع گردند نتوانند به تو اسیب وبدی رسانند و هیچ کس بر تو ظفر نیابد.گفتم:بلی.فرمودند:هفت ایه در قران است ان ها را این گونه بر خود بخوان و بدم،اول از پیش رو،دوم از پشت سر،سوم بالای سر،چهارم به سوی پایین،پنجم به طرف راست،ششم به طرف چپ و هفتم بر تمام اعضا.یا علی!هر کس این هفت ایه را بخواند یا با خود دارد حق تعالی هفتادهزار بدی را از نامه ی عمل او دور کند و هفتادهزار حسنه در نامه ی عمل او بنویسد و هفتادهزار قصر در بهشت برایش بنانماید و هفتادهزار حور و قصور و غلمان به او کرامت فرماید و هفتادهزار حله از حریر و دیبای بهشتی به او بپوشاند چنان که صفت ان ها را حق داند و دیگری نداند.یا علی!هر کس این هفت ایه را بخواند و با خود دارد خداوند در روز قیامت دارنده ی او را به حرمت این هفت ایه ببخشد اگر چه مستجوب کیفر باشد.و باز فرمودند:یا علی!هر که ان ها را بخواند و به خود بدمد اگر نزد امراء و حکام رود البته عزیز و مکرم باشد اگر چه بر او خشم گرفته باشد،نرم گرداند.و ان هفت ایه این ها هستند:(سوره توبه،ایه51)(سوره انعام،ایه17)(سوره هود،ایه56)(سوره هود،ایه6)(سوره عنکبوت،ایه60)(سوره فاطر،ایه2)(سوره الزمر،ایه38)

خواص سوره های قران

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: - درهاي معصيت را با استعاذه - گفتن اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم - ببنديد و درهاي طاعت را با تسميه - گفتن بسم اللَّه الرحمن الرحيم - باز كنيد.- - سفينة البحار، ج 2، ص 417.-

بسم اللَّه الرحمن الرحيم

پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هر كار با اهميّتي كه نام خدا - بسم اللَّه الرحمن الرحيم - بر آن برده نشود، بي عاقبت و نافرجام خواهد بود.- سفينة البحار، ج 1، مادّه ي سما.-

پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هنگامي كه معلّم به كودك بگويد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم - و او تكرار كند - ، خداوند فرمان آزادي از دوزخ براي كودك، پدر، مادر و معلّمش مي‏نويسد.- تفسير برهان، ج 1، ص 43.-

نقل شده است كه رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، هميشه نام خدا را آشكارا مي‏گفتند و آن را با صداي بلند بر زبان جاري مي‏نمودند.- بحار الانوار، ج 85، ص 82.-

امام صادق، عليه السلام، فرمود: - هيچ كتابي از آسمان نازل نشده، مگر اينكه در آغاز آن بسم اللَّه الرحمن الرحيم بوده است.-محاسن برقي، ص 4.-

پيامبر اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - اگر بنده ي خدا هنگام رفتن به خواب بگويد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم، خداوند مي‏گويد: اي ملائكه و فرشتگان من! نفسهاي اين بنده را تا به هنگام صبح بنويسيد.- بحار الانوار، ج 92، ص 251.-

امام علي، عليه السّلام، از سر شب تا صبح براي ابن عباس از تفسير بسم اللَّه الرحمن الرحيم سخن مي‏گفت، صبح شد. در حالي كه از تفسير -با- بسم اللَّه فراتر نرفته بود.- تفسير نمونه، ج 1، ص 16.-

امام صادق، عليه السّلام، هنگام نقل اين حديث فرمود: -بسيار مي‏شود كه بعضي از شيعيان ما، بسم اللَّه را در آغاز كارشان ترك مي‏گويند و خداوند آن‏ها را با ناراحتي مواجه مي‏سازد تا بيدار شوند و ضمناً اين خطا از نامه ي اعمالشان شسته شود.- سفينة البحار، ج 1، ص 633.-

سوره ي حمد

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -هركس سوره ي فاتحة الكتاب را بخواند، به او چنان پاداش مي‏دهند كه گوئي دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مرد و زن مؤمن صدقه داده است.- مجمع البيان، ج 1، ص 14.-

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -قسم به كسي كه جانم در دست اوست، در تورات و انجيل و زبور و حتّي در خود قرآن، مانند اين سوره وجود ندارد. اين سوره، امّ الكتاب و سبع مثاني است. بين خدا و بنده‏اش تقسيم شده است - بخش نخست سوره ي مباركه ي حمد تا مالك يوم الدين در باره ي خداوند سبحان است. اياك نعبد و اياك نستعين در رابطه با مقام عبوديّت محض بنده است، بعد از آن تا پايان سوره، درخواستهاي بنده از حضرت حقّ مي‏باشد، كه اگر بنده، حقّ دو بخش نخست را بجا آورده باشد، به او عطا مي‏شود.- و بنده هرچه بخواهد به او عطا مي‏شود.- مجمع البيان، ج 1، ص 15.-

حضرت رضا، عليه السّلام، فرمود: - اگر از من سؤال شود كه چرا خداوند دستور داده كه در همه ي نمازها، سوره ي حمد، خوانده شود؟ در پاسخ مي‏گويم: براي اينكه قرآن متروك نشود، همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند و آن را از ياد نبرند و انتخاب سوره ي حمد از اين جهت است كه همه ي معارف و مفاهيم قرآن در آن جمع است...- علل الشرايع، ج 1، ص 247 - بحار الانوار، ج 85، ص 248.-

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: -اسم اعظم خداوند در سوره ي فاتحة الكتاب مندرج است.- شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 132.-

امام باقر، عليه السّلام، فرمود: - بيماري را كه سوره ي حمد شفا ندهد ديگر درمان‏پذير نخواهد بود.- اصول كافي، ج 2، ص 458.-

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: - اگر سوره ي حمد را هفتاد بار بر مرده‏اي بخوانيد و زنده شود، جاي شگفت، نخواهد بود.- مكارم الاخلاق، ص 42.-

علاّمه حسن زاده ي آملي مي‏گويد: - در عالم رؤيا به اين محروم گفتند: هرچه مي‏خواهي از سوره ي فاتحه بخواه.- هزار و يك نكته، ص 190، ش 375.-

آيت اللَّه كشميري مي‏فرمود: - قرائت يك حمد و يازده سوره ي توحيد و هديه ي آن به ارواح مؤمنين بسيار مؤثر است.- اسوه ي عارفان، ص 199.-

سوره ي بقره

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: -براي هر چيز، قلّه‏اي است و قلّه ي قرآن، سوره ي بقره است. چنانچه در خانه‏اي خوانده شود، اگر در روز باشد تا سه روز شيطان وارد آن خانه نخواهد شد و اگر در شب باشد، تا سه شب از داخل شدن شيطان به آن، در امانند.-فضائل القرآن و آثاره في النشأتين، ص 58.-

هنگام صدقه دادن مستحبّ است، بخوانند:

ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم،- سوره ي بقره، آيه ي 127.- پروردگارا، از ما بپذير كه توئي شنواي دانا.

هنگام مواجهه با دشمن، سفارش شده بخوانند:

ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي ال‏قوم الكافرين، - سوره ي بقره، آيه ي 250- پروردگارا، بر ما - باران - صبر فرو ريز و گامهاي ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پيروز گردان.

آية الكرسي

از رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، پرسيدند: چه سوره‏اي از همه سوره‏هاي قرآن افضل مي‏باشد؟ حضرت فرمود: - سوره ي بقره.-راوي عرض كرد: كدام آيات سوره ي بقره از بقيه برتر است؟ فرمود: - آية الكرسي.-مجمع البيان، ج 1، ص 32.-

امير مؤمنان، عليه السّلام، فرمود: - اگر بدانيد كه اين آيه تا چه اندازه اهميّت دارد، در هيچ حالي آن را ترك نمي‏كنيد.- تفسير نمونه، ج 2، ص 191.-

رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، مي‏فرمود: -آية الكرسي از گنجي كه زير عرش است به من بخشيده شده، و پيش از من به هيچ پيامبري داده نشده است.- تفسير نمونه، ج 2، ص 191.-

حضرت علي، عليه السّلام، فرمود: - از آن وقتي كه اين سخن را از پيغمبر شنيدم، شبي بر من نگذشت كه اين آيه را نخوانم.- تفسير الميزان، ج 2، ص 476 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 133.-

حضرت رضا، عليه السّلام، مي‏فرمود: - هر كس هنگام خواب، آية الكرسي را تلاوت كند، به خواست خدا، به مرضي كه او را فلج كند، گرفتار نشود، و هر كس پس از هر نماز، آن را بخواند، گزنده‏اي به وي آزار نمي‏رساند.- شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 222.-

رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هر گاه مؤمن آية الكرسي بخواند و ثواب آن را به اهل قبور اهدا كند، خداوند در برابر هر حرف از آن، براي او، فرشته‏اي مي‏آفريند كه تا روز قيامت براي او تسبيح گويد.- بحار الانوار، ج 79، ص 63.-

رسول خدا، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هرگاه براي حاجتي از خانه بيرون آمدي، آية الكرسي بخوان كه حاجتت به خواست خدا، روا مي‏گردد.- مكارم الاخلاق، ص 346.-

هركس در وقت خواب، سوبار سوبار: 66 بار.-، آية الكرسي را تلاوت كند منشأ حصول سير در عالم رؤيا مي‏شود و افراد بسيار، ادّعا كرده‏اند كه آن مجرّب است.- آيت اللَّه حسن زاده ي آملي، هزار و يك نكته، ص 132.-

آيت اللَّه كشميري مي‏فرمود: - قرائت 21 مرتبه آية الكرسي در روز، براي تقويت حافظه، بسيار مؤثر است و مراد از آية الكرسي سه آيه از سوره ي بقره است نه تنها يك آيه كه برخي مي‏گويند.- اسوه عارفان، ص 201.-

علاّمه سيّد محمّد حسين طهراني مي‏گويد: - روزي از علاّمه سيّد علي آقا قاضي پرسيدم: در موقع اضطرار و گرفتاري - چه در امور دنيوي و يا در امور اخروي - و در بن بست كارها، به چه ذكر مشغول شوم تا گشايش يابم؟ - ايشان - در جواب فرمودند: پس از پنج بار صلوات و قرائت آية الكرسي در دل خود، بدون آوردن به زبان، بسيار بگو: اللهم اجعلني في درعك الحصينة التي تجعل فيها من تشاء، - بار پروردگارا، مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محكم قرار بده! در آن چنان جوشني كه كساني را كه بخواهي قرار مي‏دهي.- تا گشايش يابي.- معادشناسي، ج 7، ص 136.-

سوره ي آل عمران

رسول اكرم، صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم، فرمود: - هر كس سوره ي آل عمران را بخواند خداوند در برابر هر آيه، امان نامه‏اي براي گذشتن از پل دوزخ، به او عطا مي‏كند.- مجمع البيان، ج 1، ص 693.

هنگام ديدن آسمان و ستارگان، مستحب است خوانده شود:

و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار،- سوره ي آل عمران، آيه ي 191.- در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي‏انديشند - و مي‏گويند: - بار الها اينها را بيهوده نيافريده‏اي، منزّهي، ما را از عذاب آتش دور نگه دار.

سوره ي نساء

امير المؤمنين، عليه السّلام، فرمود: - هر كس سوره ي نساء را در روزهاي جمعه بخواند، از فشار قبر ايمن خواهد بود.- مجمع البيان، ج 3، ص 3 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 133.-

سوره ي مائده

امام باقر، عليه السّلام، فرمود: - هر كس سوره ي مائده را در هر پنجشنبه بخواند، ايمانش آلوده نگردد و هر گز به خدا شرك نمي‏ورزد.- شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 134.-

سوره ي انعام

امام صادق، عليه السّلام، فرمود: - هر كه حاجتي از خدا دارد و مي‏خواهد كه برآورده شود، چهار ركعت نماز با فاتحة الكتاب و سوره ي انعام - يعني در هر ركعت بعد از حمد، سوره ي انعام را بخواند. البته بر اساس فتواي فقيهان بزرگوار بايد اين چهار ركعت را به صورت دو نماز دو ركعتي بخواند.- بجا آورد مجمع البيان، ج 4، ص 422.-

_________________
با آرزوی تعجیل در فرج آقا امام زمان (عجل الله)

سیره اخلاقی شیخ محمد جواد انصاری

مکتب عشق و محبت

اغلب به سکوت می گذارند و به ذکر خفی و معاملات پنهانی با پروردگار خویش مشغول است. گمنام است و افراد کمی دور و بر اویند، تا این که آیت الله نجابت خدمت ایشان می رسد و کم کم افراد دیگری را با ایشان آشنا می کند. مراوداتش بیشتر می شود و جلساتش منسجم تر. و این در حدود سال 1330 هـ.ش. بود.
و سیره او در جذب شاگردان، عشق و محبّت و لطافت اخلاق بود، چنان که آیت الله سید مهدی دستغیب می فرمودند:

« من فریفته اخلاقشون شدم. »

خود، اهل محبّت بود و طریق او نیز همین.

استاد کریم محمود حقیقی می گوید:
« طریق ایشان طریق حبّ و عشق بود. چشم هایش از محبت شعله می کشید طوری که آدم نمی تونست به آن نگاه کنه. »

آقای اسلامیه برای ما در این باره خاطره ای تعریف می کنند:
« من جوانی را دوست داشتم و دلم می خواست خدمت آقای انصاری برسد ولی او اصلاً در این باغ ها نبود. یک بار پاکتی به او دادم و گفتم ببر خدمت آقای انصاری. او فکر کرد که من استخاره می خوام، و رفته بود منزلشون. مرحوم آقا یک نگاهی به او می کنه و او را داخل می بره و به او خیلی محبت می کنه.
بعد با هم آمده بودند بیرون و تا یک مسیری با هم حرکت می کنند. بعد از اینکه جوان دوباره آمد پیش من، دیدم که اصلاً حالت عادی ندارد با این که هیچ سابقه ای هم در این مسیر نداشت و شاید از نظر احکام هم خیلی مسائلش دقیق نبود، ولی اسیر محبت آقای انصاری شده بود و خود آقا به من فرمودند بیاوریدش در جلسات. و به این ترتیب او به حلقه راه یافت.

افراد، با محبت جذب می شدند و همین در درجه اول باعث می شد که آن ها گناه و معصیت را کنار بگذارند و بعد دستور می دادند که به واجبات و احکام مقید باشند طوری افراد را تربیت می کردند که اعمالشان را با شوق انجام می دادند نه کسالت، و همین شوق و محبت آن ها را پیش می برد. به خصوص در تیپ جوان خیلی موثر و کاری بود. »

این سیره کلی جذب او بود و آغوشش برای آنان که صاف و بی غلّ و غشّ بودند و طلب معنوی داشتند باز بود.